
سکوتم
را مکن باور ، من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم
من آن خرمن ، من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش
می شوم یکسر
هزاران شعله سرخ کنار هم تمام این قفس ها را تمام حسرت و این ترسها
را من
به دستانی که می خواهد رها باشد ، شکستی سخت خواهم داد ، سکوتم را مکن
باور !
من آن پرهای بسته ، منتظر در کنج زندانم که آواز رهایی شعر هر روز است زیر
لب
سکوتم را مکن باور ! من آخر با امید ناب آزادی ، تمام بغض ها را کینه ها
اندوه ها را
با گلوی یک جهان فریاد آزادی ، شکستی سخت خواهم داد
که فردا را همان
گونه که می خواهم ، همان گونه که باید باشد اما نیست می سازم
سکوتم را نکن باور
که من آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر